جمعى از نويسندگان
214
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
خوابيدم ، من رفتم و من آمدم ، همه و همه آثار و ظهورات ذات بالذات نفس هستند كه به مجاز به قوا نيز نسبت مى دهند . در فرهنگ فلسفى مغزاى اين سخن در قاعدهى « النفس فى وحدتها كل القوى » « 1 » گنجانده شده است . بر پايهى حديث نبوى از شناخت علمى نفس در پى شناخت علمى توحيد برآييم . حضرت حق وجود واحد احدى است كه به اين وحدت ، وحدت حقهى حقيقيه گويند ؛ وحدتى با حيثيت بساطت حقيقى و ذاتى كه فقط از آن حضرت است و به هيچ گونه تركيبى ، حتى به تركيب وجود و عدم مبتلا نيست . صفت وحدت و بساطت ، شمول اطلاقى وجود حق سبحانه را نشان مىدهند ، كه به آن اطلاق ، اطلاق ذاتى احاطى گويند و مقصود از اطلاق نامحدودى وجود احدى است ، به گونهاى كه نتوان هيچ اعتبار قيدى براى آن نمود و لذا در حصار هيچ حد و مرزى نيست ، به خلاف آفريدهها چون ماه و خورشيد و ملك كه محدود و متناهى هستند و در حصار حدود و مرزهاى ماهيت خود گرفتارند و فقط دايرهى وجودى خود را پر كردهاند و از آن حدود تجاوز نمىكنند و وراى آن حدود تحقق وجودى ندارند . مانند كاغذ مثلثى شكل كه در حدود اضلاع سهگانهى خود محدود است و فراتر از حدود سه ضلعى خود نيست . از اين رو امام سجاد عليه السلام فرمودند : « انّ الله لا يوصف بمحدوديهى عَظُمَ ربّنا عن الصفهى فكيف يوصف بمحدوديه من لا يحدّ ؛ « 2 » همانا خدا به محدوديت وصف نمىشود . پروردگار ما بزرگتر از اين صفت است ، پس چگونه كسى كه حدّى ندارد ، به محدوديت وصف مىگردد ؟ » با وجود هستى اطلاقى خداى احدى چشم ديده و خرد نظام هستى را كثيرى از آفريدهها را مىبيند ، چون ابر و باد و مه و خورشيد و فلك و ملك كه از هستى بهره دارند و اين موجب پيدايش پرسش از چگونگى جمع آن وحدت اطلاقى و كثرت تقييدى است ؟ در پاسخ بايد از همان خصيصهى وحدت اطلاقى بهره برد . چراكه وقتى خداى احدى اطلاق ذاتى دارد و از همهى حدود گذر دارد ، پس جهان هستى را دربر دارد ؛ زيرا اگر نقطهاى از آن وجود احدى تهى باشد ، بايد او را تا مرز آن نقطه محدود و مقيد كنيم و اين با نامحدودى و ناقيدى خدا سازگار نيست . از اين رو خداى احدى صمد است ؛ يعنى وجودش ميان تهى و توخالى نيست . امام حسين عليه السلام فرمودند : « الصمد الذى لا جوف له » ؛ « 3 » صمد ميان تهى نيست . بر اين اساس اين آفريدهها بيرون از دامنهى وجودى آن صمد اطلاقى نيست ، بلكه از وجود حق انبعاث يافته و با تجليات و ظهورات كمالات و صفات خدا پديدار گشتهاند ؛ يعنى ، خداى احدى
--> ( 1 ) - ر . ك . محيىالدين ابنعربى ، فتوحات مكيه ، ج 2 ، ص 459 و ملاصدراى شيرازى ، الحكمهالمتعاليه ، ج 8 ، ص 134 و 135 و حسن حسن زادة آملى ، عيون مسائل النفس ، ص 335 - 341 . ( 2 ) - محمدباقر مجلسى ، بحارالانوار ، ج 3 ، ص 207 . ( 3 ) - محمد بن بابويه قمى ( صدوق ) ، التوحيد ، ص 90 .